درباره وبلاگ

گر پسري کشته شود دختري ترشيده شود
گر پسران کشته شوند کل جهان ليته شود
گر پسران کشته شوند کل جهان ليته شود
منوی اصلی
نوشته های پیشین
پيوندها
آمار وبلاگ
طراح قالب
Just Real Love
من اين حرف واسه كسايي ميزنم كه تو اين چند وقته به قول خودشون
دختر باز شدن همتون برين بميرين كه دختر هم واستون زياديه
لياقت پسر بودن نداري پسر نكن از اين كارا![]()
کاش هرگز نشود صبح و بيدار شوم
کاش مي گفتي که من دل چراغاني کنم
سر راهت گل سرخ باز قرباني کنم
کاش مي گفتي که من گل ميخک بخرم
به سراپرده ي شب عطر پيچک بزنم
کاش مي گفتي که من سبز بر تن بکنم
جاي پاهاي تو را شمع روشن بکنم
کاش مي گفتي که من نور پر پر بکنم
تا مي آيي به شبم چشم خود تر بکنم
کاش اين خواب مرا ببرد تا دم مرگ
شب پاييزي من خالي است از همه رنگ
کاش اما .... صبح شد آسمان شد آبي
جايت اينجا خالي بي خبر آمدي و بي خبر هم رفتي
تو نگام می کنی و دلم تو چشمات می میره
اینقدر دوست دارم دیونه بازی می کنم
کلکم شاکی نشو من تو رو راضی می کنم
قیمت چشمای تو قلب منه اندازه نیس
واسه دوست داشتن تو نیازی به اجازه نیس
اینقدر دوست دارم حوصله اتو سر می برم
یه روزی نیاد بگی دیگه تو رو دوست ندارم
ساعت دیدن تو صدای من در نمی آد
آره تقصیر منه دوست دارم خیلی زیاد
اینقدر دوست دارم شماره ها خسته می شن
تا نهایت می رن و با چشم تو بسته می شن
چقدر سخته نگاه کردن به چشمات سفر سخته برام سخته عزیزم
تو با چشمات می گی کی بر می گردی منو تنها نذار با اه سردی
می گی این اخرین باری نباشه که می بینم تو رو تو بر می گردی
منم با بغضی از احساس سردم می گم ای نازنین من بر می گردم
می یام روزی سراغ چشمای تو می فه می که فرامو شت نکردم
قصه ام ديگر زنگار گرفت:
با نفس هاي شبم پيوندي است.
پرتويي لغزد اگر بر لب او،
گويدم دل: هوس لبخندي است.
***
خيره چشمانش با من گويد:
كو چراغي كه فروزد دل ما؟
هر كه افسرد به جان، با من گفت:
آتشي كو كه بسوزد دل ما؟
***
خشت مي افتد از اين ديوار.
رنج بيهوده نگهبانش برد.
دست بايد نرود سوي كلنگ،
سيل اگر آمد آسانش برد.
***
باد نمناك زمان مي گذرد،
رنگ مي ريزد از پيكر ما.
خانه را نقش فساد است به سقف،
سرنگون خواهد شد بر سرما.
***
گاه مي لرزد باروي سكوت:
غول ها سر به زمين مي سايند.
پاي در پيش مبادا بنهيد،
چشم ها در ره شب مي پايند!
***
تكيه گاهم اگر امشب لرزيد،
بايدم دست به ديوارگرفت.
با نفس هاي شبم پيوندي است:
قصه ام ديگر زنگار گرفت.
*****
در اين اتاق تهي پيكر
انسان مه آلود!
نگاهت به حلقه كدام در آويخته ؟
***
درها بسته
و كليدشان در تاريكي دور شد .
نسيم از ديوارها مي تراود:
گل هاي قالي مي لرزد .
ابرها در افق رنگارنگ پرده پر مي زنند .
باران ستاره اتاقت را پر كرد
و تو در تاريكي گم شده اي
انسان مه آلود !
***
پاها صندلي كهنه ات در پاشويه فرو رفته .
درخت بيد از خاك بسترت روييده
و خود را در حوض كاشي مي جويد .
تصويري به شاخه بيد آويخته:
كودكي كه چشمانش خاموشي ترا دارد،
گوي ترا مي نگرد
و تو از ميان هزاران نقش تهي
گويي مرا مي نگري
انسان مه آلود !
***
ترا در همه شبهاي تنهايي
توي همه شيشه ها ديده ام
مادر مرا مي ترساند
لولو پشت شيشه هاست
و من توي شيشه ها ترا مي ديدم
لولوي سرگردان !
پيش آ
بيا در سايه هامان بخزيم
درها بسته
و كليدشان در تاريكي دور شد
بگذار پنجره را به رويت بگشايم
***
انسان مه آلود از روي حوض كاشي گذشت و گريان سويم پريد
شب پنجره شكست و فرو ريخت:
لولوي شيشه ها
شيشه عمرش شكسته بود ![]()
پس از لحظه هاي دراز
بر درخت خاكستري پنجره ام برگي روئيد
و نسيم سبزي تار و پود خفته مرا لرزاند .
و هنوز من
ريشه هاي تنم را در شن رؤ ياها فرو نبرده بودم
كه براه افتادم .
***
پس از لحظه هاي دراز
سايه دستي روي وجودم افتاد
و لرزش انگشتانش بيدارم كرد .
و هنوز من
پرتو تنهاي خودم را
در ورطه تاريك درونم نيفكنده بودم
كه براه افتادم .
***
پس از لحظه اي دراز
پرتو گرمي در مرداب يخ زده ساعت افتاد
و هنوز من
در مرداب فراموشي نلغزيده بودم
كه به راه افتاد
***
پس از لحظه هاي دراز
يك لحظه گذشت
برگي از درخت خاكستري پنجره ام فرو افتاد
دستي سايه اش را از روي وجودم برچيد
و لنگري در مرداب ساعت يخ بست
و هنوز من چشمانم را نگشوده بودم
كه در خوابي ديگر لغزيدم .
*****