تبليغاتX
کی عاشق میشه ؟

Just Real Love

 
مرد دوستي را كشف كرد و عشق اختراع شد. زن عشق را كشف كرد و ازدواج را اختراع كرد! مرد تجارت را كشف كرد و پول را اختراع كرد. زن پول را كشف كرد و « خريد كردن » اختراع شد! از آن به بعد مرد چيزهاي بسياري را كشف و اختراع كرد. ولي زن همچنان مشغول خريد بود
|+| نوشته شده توسط محسن در شنبه 26 فروردین1385 ساعت |
 
مرد آدم بيچاره اي هست ! وقتي به دنيا مياد همه حال مامانش رو مي پرسن ! وقتي ازدوج مي کنه همه ميگن چه عروس خوشگلي ! وقتي هم ميميره همه ميگن بيچاره زنش



|+| نوشته شده توسط محسن در شنبه 26 فروردین1385 ساعت |
 

شب شد خورشید رفت افتابگردان عاشق به دنبال افتاب اسمان را جستجو میکرد ناگهان ستاره ای چشمک زد! افتابگردان سرش را به زیر افکند گلها خیانت نمی کنند

|+| نوشته شده توسط محسن در سه شنبه 22 فروردین1385 ساعت |
 
(آروم آروم)

آروم آروم توی قلبــم لـونـه کـــردی
آروم آروم تــو منـــو دیــونـه کـردی
دلـــم و بـــردی ولـــی پسش نـــدادی
کلــبــه خرابــم و گلـخــونـــه کـــردی
منو بــردی دل و کشتـــی واســه دل
هی چی نزاشتی عمرو جونیم وگرفتی
خنـجرِ تـــو سینـــه کاشتــــی
مـــی خـــواستــی مـن دلــم بـخوشکه
مــــی گفتـــی خــــودم مــی کشتـــــم
توی قلۀ جونی ازغمت خم شده پشتم
عشق خاک این ارزش هیچی نـداره
کسی که عاشق کسه هیچی نداره
عشق خاکی روی خاک نمی شه پیدا
مرد آواره مــی خواد با قلـــب شیدا ./
|+| نوشته شده توسط محسن در دوشنبه 21 فروردین1385 ساعت |
 
(کما)

تـــو مــــی تـــونـی منـــو از پـــا درآری
تــومـی تـونی که اشکم در بیـاری
فقط تویی که می تونی عزیــزم
منــو عـمــری توی کمابزاری
تو می تونی که روحم رو بپاشی
تو می تونی دوستم نداشته باشی
آره تویی که می تونی عزیزم
بری یه لحظه یاد ما نباشی
ولـی خـوب می دونــینمی تونی بگیـری ازدلــم بها ت و
ولــی خوب می دونی نمی تونـی بگیری از مـن خاطرات و
تو می تونی نبینی خستگیم و
تو می تونی نفهمی بچه گیم و
تو می تونی کـــه نـادیــده بگیری
تمـام لحضه های زندگیــم و
بی وفـایی تو خونتــه می دونــم
مــی تــونــی بــگـذری اینــم می دونـم
مـی دونــم می تونــی بشـکنی ســاده
دل وحرمتـو هر چـی هست می دونـم
ولـی خوب می دونی نمی تونی بگیـری ازمــن بها ت و
ولی خوب می دونی نمی تونی بـــگیـــری از مـــن خـــاطــــــــــــرات و./
|+| نوشته شده توسط محسن در یکشنبه 20 فروردین1385 ساعت |
 
نه از آشنایان وفا دیده ام نه در باده نوشان صفا دیده ام

ز نا مردمی ها نرنجد دلم که از چشم خود هم خطا دیده ا م

به خاکستر دل نگیرد شراب من از برق چشمی بلا دیده ام

طبیبا مکن ملحم از جام می که درد درون را دوا دیده ام

حریم خدا شد چه شبها دلم که خود را زعالم جدا دیده ام

از آن رو نریزد سرشکم زچشم که در قطره هایش خدا دیده ام

برو صاف شو تا خدابین شوی ببین من خدا را کجا دیده ام

|+| نوشته شده توسط محسن در یکشنبه 20 فروردین1385 ساعت |
 
ميگما آدم يا عاشق نشه يا اگه از اين غلطا ميكنه جنبه داشته باشه

من اين حرف واسه كسايي ميزنم كه تو اين چند وقته به قول خودشون

دختر باز شدن همتون برين بميرين كه دختر هم  واستون زياديه

لياقت پسر بودن نداري پسر نكن از اين كارا

 

|+| نوشته شده توسط محسن در شنبه 19 فروردین1385 ساعت |
 
(هنوزم در پی اونم)

هنوزم در پی اونم که می شه عاشقش باشم
مثل دریای من باشه منم چون قایقش باشم
هنوزم در پی اونم که عمری مرحمم باشه
شریک خنده و شـادی رفیـق ماتمم باشه
خدایا عشق من پاکه اگرچه عشقی از خاکه
منم اون عاشق خـاکی که از عشق تو دل چاکه
می گن جوینده یابنـدست ولی پاهای من خستـست
من حتی با همین پاها می رم تا حدی که جا هست
هنوزم در پی اونم که اشکامو روی گونم
با اون دستای پر مهرش کنه پاک و بگه جونم
نکن گریه منم اینجام بزاردستات و دستام تو
احساس منو می خوای منم ای گــل تو رو می خــوام./
|+| نوشته شده توسط محسن در جمعه 18 فروردین1385 ساعت |
 
میمیرم برات
نمی دونستی میمیرم بی توبدون چشات
رفتی از برم
تو نمی دونستی که دلم بسته به ساز صدات
آرزومه کـه نمی دونستی که من میمــرم بـــرات
عاشقم هنوز
نمی خواستی که بمونـی و بسـوزی به ساز دلم
گفتی من میرم
تو می خواستــی بری تا فرداهـا گـل خوشگلم
بـرو راهـی نیست تا فرداها گــل خوشگلم
سفــرت بـــه خــیر
اگــه میــری از اینجا تــک و تنــهاتــا یــه شهــر دور
بـروکــه رفتن بدون مـا میرسه به یه دنیا نـــور
سفرت بــه خیــر
بــروگــر شکستی زمـن مـی تونـی دوباره بساز
از دلی شکسته نــا امیــد و خستـــه تو بازغرور
نمی خوام بیــای
نمــی خــوام میون تاریــکی مـــن تـــو حـــروم بشــی
نـمـی خــوام ازت
نمیــخوام مثــل یـه شمع بسـوزی بـــرام تـــا تـــموم بشـــی
بــــروتـا بزرگی، می خـوام فقط تا آرزوم بشی./
|+| نوشته شده توسط محسن در پنجشنبه 17 فروردین1385 ساعت |
 
(وقتی نمی بینم تو رو)

دلم برات تنـــگ عزیــزیادی نمی کنــی زمن
دارم دیونــــه می شـمو نـمی بـیــنی نیــازمــن

می خوام ببینمت ولی فاصله از من تا خداست
خودم هزارویک طرف همه هواسم به شماست

وقتی نمی بینم تو رو چشمامو واسه کی بخوام
نفس برام سمّی می شه هوا رو واسه کی بخوام

انگار نــه انگار کــه دلـی بـرای بودن تـو بـود
رفتی وبیـن آدمـــا شــــدم یـــــکی بـود و نــبود

یه جوری روح تو رو حس می کنم تــوی تنــم
به جون تـو،بدون تو دیـــگه دارم دق می کنـــم

صورت مـاه تو عزیــز دیــوارای خونـه شــده
هـر کـی می بینتم میــگه طفلــکی دیونــه شــده

تـو رو خدا راضی نشو بیشتر از این هدر بشم
دیگه بسه راضی نشواین جوری در به در بشم

وقتی نمی بینم تورو چشمام رو واسه کی بخوام
نفس برام سمی می شه هوارو واسه کی بخوام
|+| نوشته شده توسط محسن در سه شنبه 15 فروردین1385 ساعت |
 
(كوچه)

هر کاری کردم که توروکم کنم از خاطره هام

به در بسته خوردمو باز از تو کم شد لحضه هام

خاطره های بودنت چه جور فراموشش کنم

دلی که تو آتیشش زدی چه جوری خاموشش کنم

جای نگاه تو پر نکرد هیچ کسی با هر چه که بود

انگاری تو خون منی تو پوست و گوشت وتارو پود

دروغ نمی گم بعد تو خیلی ها رفتن اومدن

اما توی نگاه من هیچ کدومش تو نشدن

فکرنکنی ازت می خوام بیای و با من بمونی

اینا رو گفتم که فقط صداقتم رو بدونی

من نمی خوام که مثل تو هرزی باشم توی دمن

من عاشق عشق می مونم تو دیگه مردی واسه من./
|+| نوشته شده توسط محسن در دوشنبه 14 فروردین1385 ساعت |
 
(با با بی خیال)

بابا بی خیال دیگه ناز کردنم حدی داره

ما که رفتیم بعد ما تازه می دونی کی دوست داره

روتو کم کن دیگه تحفه هم که نیستی به خدا

تمومش کن عفه هاتو بس کن این همه عدا

مگه ما چی کم گذاشتیم از مرامو معرفت

که تو اینجور با ما بد تا می کنی ای بی معرفت

راستشو بخای دیگه خسته شدم رک بگمت

به دلم نشسته بودی گندیدی بریدمت

به خدا عشقی که ذلت بیاره کشکه عزیز

جون هر چی مرده اینقدر دیگه آبرو نریز

گفته بودم نفسی برام می رم تا آخرش

نفسی که حرمتم رو بگیره می برمش

دیگه اون دنیای پر رنگ و چلچراغت نمی خوام

واسه رو کم کنیتم شده سراغت نمی یام

قاطی کردم بد رقم می خوام که قیدت بزنم

می خوام این دندون عاریه رو از ته بکنم

عشقی که ما عاشقشیم بی شیله پیله صادقه

همه مردم می دونن که مشکی end عاشقه./
|+| نوشته شده توسط محسن در دوشنبه 14 فروردین1385 ساعت |
 
بي خبر آمده اي باز در خواب شبم

 کاش هرگز نشود صبح و بيدار شوم

 کاش مي گفتي که من دل چراغاني کنم

 سر راهت گل سرخ باز قرباني کنم

 کاش مي گفتي که من گل ميخک بخرم

 به سراپرده ي شب عطر پيچک بزنم

 کاش مي گفتي که من سبز بر تن بکنم

 جاي پاهاي تو را شمع روشن بکنم

 کاش مي گفتي که من نور پر پر بکنم

 تا مي آيي به شبم چشم خود تر بکنم

 کاش اين خواب مرا ببرد تا دم مرگ

شب پاييزي من خالي است از همه رنگ

 کاش اما .... صبح شد آسمان شد آبي

 جايت اينجا خالي بي خبر آمدي و بي خبر هم رفتي

|+| نوشته شده توسط محسن در یکشنبه 13 فروردین1385 ساعت |
 
اینقدر دوست دارم بشنوی خندت می گیره

تو نگام می کنی و دلم تو چشمات می میره

اینقدر دوست دارم دیونه بازی می کنم

کلکم شاکی نشو من تو رو راضی می کنم

قیمت چشمای تو قلب منه اندازه نیس

واسه دوست داشتن تو نیازی به اجازه نیس

اینقدر دوست دارم حوصله اتو سر می برم

یه روزی نیاد بگی دیگه تو رو دوست ندارم

ساعت دیدن تو صدای من در نمی آد

آره تقصیر منه دوست دارم خیلی زیاد

اینقدر دوست دارم شماره ها خسته می شن

تا نهایت می رن و با چشم تو بسته می شن

|+| نوشته شده توسط محسن در یکشنبه 13 فروردین1385 ساعت |
 
سفر کردن برام سخته عزیزم                      نمی تونم برم اشکی نریزم

چقدر سخته نگاه کردن به چشمات             سفر سخته برام سخته عزیزم 

تو با چشمات می گی کی بر می گردی       منو تنها نذار با اه سردی

می گی این اخرین باری نباشه                   که می بینم تو رو تو بر می گردی 

منم با بغضی از احساس سردم                  می گم ای نازنین من بر می گردم 

می یام روزی سراغ چشمای تو                  می فه می که فرامو شت نکردم    

|+| نوشته شده توسط محسن در یکشنبه 13 فروردین1385 ساعت |
 
ز کسی که دوستش داری ساده دست نکش.... شاید هیچ کس را مثل تو دوست نداشته باشی....از کسی هم که دوستش داری به آسانی مگذر..... شاید که هیچ وقت هیچ کس را مثل تو دوست نداشته باشد
|+| نوشته شده توسط محسن در یکشنبه 13 فروردین1385 ساعت |
 
 گناهم چیست ای مردم که من از نسل پاییزم و تا صبح قیامت یک نفس در باد می ریزم مرا باور نداری هیچ شکی نیست اما من تو را بر شانه های زخمی باران می آویزم تو از من خاطراتی از شبی آ رام می خواهی من از آتشفشان خالی فریاد لبریزم نه وقتی مانده تا آزارهایت را به دل گیرم نه امیدی که با تو یک سحر از خواب برخیزم تو چون روح بهاری من ولی از جنس پاییزم چگونه می شود در این تلاقی ها بیامیزم؟
|+| نوشته شده توسط محسن در پنجشنبه 10 فروردین1385 ساعت |
 

قصه ام ديگر زنگار گرفت:

با نفس هاي شبم پيوندي است.

پرتويي لغزد اگر بر لب او،

گويدم دل: هوس لبخندي است.

***

خيره چشمانش با من گويد:

كو چراغي كه فروزد دل ما؟

هر كه افسرد به جان، با من گفت:

آتشي كو كه بسوزد دل ما؟

***

خشت مي افتد از اين ديوار.

رنج بيهوده نگهبانش برد.

دست بايد نرود سوي كلنگ،

سيل اگر آمد آسانش برد.

***

باد نمناك زمان مي گذرد،

رنگ مي ريزد از پيكر ما.

خانه را نقش فساد است به سقف،

سرنگون خواهد شد بر سرما.

***

گاه مي لرزد باروي سكوت:

غول ها سر به زمين مي سايند.

پاي در پيش مبادا بنهيد،

چشم ها در ره شب مي پايند!

***

تكيه گاهم اگر امشب لرزيد،

بايدم دست به ديوارگرفت.

با نفس هاي شبم پيوندي است:

قصه ام ديگر زنگار گرفت.

*****

|+| نوشته شده توسط محسن در شنبه 5 فروردین1385 ساعت |
 

در اين اتاق تهي پيكر

انسان مه آلود!

نگاهت به حلقه كدام در آويخته ؟

***

درها بسته

و كليدشان در تاريكي دور شد .

نسيم از ديوارها مي تراود:

گل هاي قالي مي لرزد .

ابرها در افق رنگارنگ پرده پر مي زنند .

باران ستاره اتاقت را پر كرد

و تو در تاريكي گم شده اي

انسان مه آلود !

***

پاها صندلي كهنه ات در پاشويه فرو رفته .

درخت بيد از خاك بسترت روييده

و خود را در حوض كاشي مي جويد .

تصويري به شاخه بيد آويخته:

كودكي كه چشمانش خاموشي ترا دارد،

گوي ترا مي نگرد

و تو از ميان هزاران نقش تهي

گويي مرا مي نگري

انسان مه آلود !

***

ترا در همه شبهاي تنهايي

توي همه شيشه ها ديده ام

مادر مرا مي ترساند

لولو پشت شيشه هاست

و من توي شيشه ها ترا مي ديدم

لولوي سرگردان !

پيش آ

بيا در سايه هامان بخزيم

درها بسته

و كليدشان در تاريكي دور شد

بگذار پنجره را به رويت بگشايم

***

انسان مه آلود از روي حوض كاشي گذشت و گريان سويم پريد

شب پنجره شكست و فرو ريخت:

لولوي شيشه ها

شيشه عمرش شكسته بود

|+| نوشته شده توسط محسن در جمعه 4 فروردین1385 ساعت |
 

پس از لحظه هاي دراز

بر درخت خاكستري پنجره ام برگي روئيد

و نسيم سبزي تار و پود خفته مرا لرزاند .

و هنوز من

ريشه هاي تنم را در شن رؤ ياها فرو نبرده بودم

كه براه افتادم .

***

پس از لحظه هاي دراز

سايه دستي روي وجودم افتاد

و لرزش انگشتانش بيدارم كرد .

و هنوز من

پرتو تنهاي خودم را

در ورطه تاريك درونم نيفكنده بودم

كه براه افتادم .

***

پس از لحظه اي دراز

پرتو گرمي در مرداب يخ زده ساعت افتاد

و هنوز من

در مرداب فراموشي نلغزيده بودم

كه به راه افتاد

***

پس از لحظه هاي دراز

يك لحظه گذشت

برگي از درخت خاكستري پنجره ام فرو افتاد

دستي سايه اش را از روي  وجودم  برچيد

و لنگري در مرداب ساعت يخ بست

و هنوز من چشمانم را نگشوده بودم

كه در خوابي ديگر لغزيدم .

*****

|+| نوشته شده توسط محسن در جمعه 4 فروردین1385 ساعت |
 
(( خون سرد ))

از : قصه رنگ پريده

نيما يوشيج

... من از اين دونان شهرستان نيم

خاطر پر درد كوهستانيم،

كز بدي بخت، در شهر شما

روزگاري رفت و هستم مبتلا!

هر سري با عالم خاصي خوش است

هر كه را كه يك چيزي خوب و دلكش است ،

من خوشم با زندگي كوهيان

چون كه عادت دارم از طفلي بدان .

*****

به به از آنجا كه ماواي من است،

وز سراسر مردم شهر ايمن است!

اندر او نه شوكتي ، نه زينتي

نه تقليد، نه فريب و حيلتي .

به به از آن آتش شبهاي تار

در كنار گوسفند و كوهسار!

*****

به به از آن شورش و آن همهمه

كه بيفتد گاهگاهي در رمه :

بانگ چوپانان، صداي هاي هاي،

بانگ زنگ گوسفندان ، بانگ ناي !

زندگي در شهر، فرسايد مرا

صحبت شهري بيازارد مرا ...

زين تمدن، خلق در هم اوفتاد

آفرين بروحشت اعصار باد ..
|+| نوشته شده توسط محسن در پنجشنبه 3 فروردین1385 ساعت |
 

گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم.گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم.گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم.گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري.گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم.گفتي ... ، گفتم... .حالا فكر كردي فرق ما كجا بود؟فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو

|+| نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 2 فروردین1385 ساعت |
 

روزي از بياباني گذر مي کردم-روي تخته سنگي نوشته شده بود:{اگر جواني عاشق شد چه کند؟؟؟؟} زير آن نوشتم :صبر کند..... براي بار دوم از آنجا عبور کردم .زير نوشته ام نوشته شده بود...{اگر صبر نداشت چه کند؟؟؟؟} با بي حوصلگي نوشتم:بميرد بهتر است.... براي بار سوم از آنجا گذر کردم به جاي اينکه زير نوشته ام نوشته اي بيابم..........جواني را مرده يافتم

|+| نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 2 فروردین1385 ساعت |
 
عشق اي ناجي من دست تو را مي بوسم

بي وجود تو سعادت نشود حاصل من

تا نفس هست تو اي عشق بمان در دل من

|+| نوشته شده توسط محسن در سه شنبه 1 فروردین1385 ساعت |

Digital Clock - Status Bar Cool Status Bar Scroller